بخوانید کاربلدها
خانه / موزیک / Alec Benjamin / ترجمه آهنگ و دانلود آهنگ Mind Is A Prison از Alec Benjamin
Alec Benjamin - Mind Is A Prison.englishtipsforyou.com

ترجمه آهنگ و دانلود آهنگ Mind Is A Prison از Alec Benjamin

 

Mind Is A Prison

I don’t live in California, I’ll inform you, that’s not where I reside

من توی کالیفرنیا زندگی نمیکنم ، بهت میگم ، که کالیفرنیا جایی نیست که من ساکنم

I’m just a tenant, paying rent inside this body and I

من فقط اجاره نشینم ، اجارمو توی این بدن میدم و من

Got two windows, and those windows, well, I call them my eyes

دو تا پنجره دارم ، و اون دوتا ، خوب ، من بهشون میگم چشام

I’m just going where the wind blows, I don’t get to decide

من فقط جایی میرم که باد میوزه ، من تصمیم نمیگیرم

Sometimes, I think too much, yeah, I get so caught up

بعضی وقتا ، من زیاد فکر میکنم ، اره ، زیادی درگیر میشم

I’m always stuck in my head

من همیشه توی سرم گیر کردم

I wish I could escape, I tried to yesterday

کاش میتونستم فرار کنم ، دیروز سعی کردم

Took all the sheets off my bed

همه ملحفه های تختمو برداشتم

Then I tied up my linen with five strips of ribbon I found

بعد کتان هارو با پنج تا نخی که از روبان ها پیدا کردم بستم

(روتختی های تخت رو برمیداره به هم گره میزنه و از پنجره میندازه بیرون)

Scaled the side of the building, I ran to the hills ’til they found me

ابعاد ساختمون رو اندازه گیری کردم ، به طرف تپه ها فرار کردم تا وقتی که اونا پیدام کردم

And they put me back in my cell, all by myself

و برمگردوندند توی سلولم ، تنهای تنها

Alone with my thoughts again

دوباره تنها با افکارم

Guess my mind is a prison and I’m never gonna get out

فکر کنم مغزم یه زندونه و من هرگز نمیتونم ازش فرار کنم

So they tranquilized me, analyzed me, threw me back in my cage

پس اونا منو آروم کردن ، بررسیم کردن ، انداختنم توی قفسه ام

Then they tied me to an IV, told me I was insane

سپس بهم سرم وصل کردن ، بهم گفتن که من دیونه بودم

I’m a prisoner, a visitor inside of my brain

من یه زندونی ام ، یه ملاقات کننده داخل مغزم

And no matter what I do, they try to keep me in chains

و مهم نیست چیکار میکنم ، اونا تلاش میکنن منو بسته نگه دارن

Sometimes, I think too much, yeah, I get so caught up

بعضی وقتا ، من زیاد فکر میکنم ، اره ، زیادی درگیر میشم

I’m always stuck in my head

من همیشه توی سرم گیر کردم

I wish I could escape, I tried to yesterday

کاش میتونستم فرار کنم ، دیروز سعی کردم

Took all the sheets off my bed

همه ملحفه های تختمو برداشتم

Then I tied up my linen with five strips of ribbon I found

بعد کتان هارو با پنج تا نخی که از روبان ها پیدا کردم بستم

(روتختی های تخت رو برمیداره به هم گره میزنه و از پنجره میندازه بیرون)

Scaled the side of the building, I ran to the hills ’til they found me

ابعاد ساختمون رو اندازه گیری کردم ، به طرف تپه ها فرار کردم تا وقتی که اونا پیدام کردم

And they put me back in my cell, all by myself

و برمیگردوندند توی سلولم ، تنهای تنها

Alone with my thoughts again

دوباره تنها با افکارم

Guess my mind is a prison and I’m never gonna get out

فکر کنم مغزم یه زندونه و من هرگز نمیتونم ازش فرار کنم

Said even if it’s true, no matter what I do

گفتم حتی اگه این درست باشه ، مهم نیست که چیکار میکنم

I’m never gonna escape

من هرگز نمیتونم فرار کنم

I won’t give up on hope, secure another rope

امیدمو از دست نمیدم ، طناب دیگه ای رو امتحان میکنم

And try for another day

و یه روز دیگه تلاش میکنم

Said even if it’s true, no matter what I do

گفتم حتی اگه این درست باشه ، مهم نیست که چیکار میکنم

I’m never gonna escape

من هرگز نمیتونم فرار کنم

I won’t give up on hope, secure another rope

امیدمو از دست نمیدم ، طناب دیگه ای رو امتحان میکنم

And try for another day

و یه روز دیگه تلاش میکنم

Then I tied up my linen with five strips of ribbon I found

بعد کتان هارو با پنج تا نخی که از روبان ها پیدا کردم بستم

(روتختی های تخت رو برمیداره به هم گره میزنه و از پنجره میندازه بیرون)

Scaled the side of the building, I ran to the hills ’til they found me

ابعاد ساختمون رو اندازه گیری کردم ، به طرف تپه ها فرار کردم تا وقتی که اونا پیدام کردم

And they put me back in my cell, all by myself

و برمیگردوندند توی سلولم ، تنهای تنها

Alone with my thoughts again

دوباره تنها با افکارم

Guess my mind is a prison and I’m never gonna get out

فکر کنم مغزم یه زندونه و من هرگز نمیتونم ازش فرار کنم

 

۰

امتیاز کاربران : اولین نفر باشید!

درباره ی saba

من یک دانش آموخته زبان انگلیسی هستم. بعد از سالها تدریس زبان در مقاطع مختلف تصمیم گرفتم شروع به آموزش زبان بوسیله اینترنت کنم. در این راه گروهی از همکارانم مرا همراهی می کنند. امیدواریم در افزایش آگاهی و دانش انگلیسی شما مفید واقع شویم. با وب سایت زبان نکته همراه باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.